السيد الطباطبائي ( مترجم : استاد ولى )

17

سنن النبى ( آداب و سنن پيامبر ص ) ( فارسى )

موى سرش ژوليده مىشد فرق باز مىكرد و هر گاه آن را بلند مىنمود از نرمهء گوش تجاوز نمىكرد . چهره‌اى درخشان ، پيشانى بلند ، ابروانى بلند و كشيده و پر پشت و ناپيوسته داشت . ميان ابروانش رگى بود كه به هنگام خشم برجسته مىشد . هاله‌اى از نور بر چهره‌اش پرتو افكنده بود به طورى كه اگر كسى دقت نمىكرد مىپنداشت كه ميان بينىاش برآمدگى دارد . محاسنش كوتاه و پر پشت ، گونه‌هايش صاف ، دهانش اندكى بزرگ ، ميان دندانهايش باز و شيرين دهان بود ، از سينه تا نافش خطى باريك از مو كشيده شده بود ، گردنش گويى گردن نگارينى است از نقرهء سپيد و درخشان . اندامهايش متناسب بود . تنومند و عضله‌هايش محكم بود . سينه و شكمش برابر بود . چهارشانه و درشت استخوان بود . پهن سينه و سفيد پوست بود و برآمدگىهاى دو طرف سينه و شكم او مو نداشت . ساقهاى دست و شانه‌ها و بالاى سينه‌اش پر مو بود . مچها بزرگ ، كف دستها پهن و كف دستها و پاهايش كلفت و پرگوشت بود . اندامهايش ميانه و به اندازه بود ، استخوانهاى دست و پايش كشيده ، گودى كف پاها بيشتر از معمول و پاشنه‌هاى پايش صاف و نرم بود به طورى كه آب از آن مىچكيد . استوار قدم بر مىداشت و آرام و با وقار راه مىرفت و گامهاى بلند بر مىداشت . چنان راه مىرفت كه گويى از سرازيرى فرود مىآيد . چون به كسى رو مىكرد با تمام بدن رو مىكرد . ديدگانش را فرو مىافكند . به زمين بيش از آسمان نگاه مىكرد . به كسى خيره نمىشد ، بلكه كوتاه نظر مىكرد . با هر كس روبرو مىشد در سلام كردن بر او پيشى مىگرفت . امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود : گفتم از سخن گفتنش برايم بگو . گفت : آن حضرت پيوسته اندوهگين و در تفكر بود . آسايش نداشت . پيوسته خموش بود و جز به هنگام نياز سخن نمىگفت . لب به سخن مىگشود و آن را به نحوى بليغ به پايان مىبرد . سخنان كوتاه و جامع مىگفت و كم و زياد در جملات او نبود . خويى نرم